محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

568

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

رسيد و از استماع اين خبر ، پاى قرار و ثبات ازبكان سبع سير متزلزل گرديده از بارهء قلعه گيرى فرود آمدند و عبد المؤمن خان خواست كه از ظاهر حصار برخيزد كه بعضى از امراى معتبر او كه هر يك حاكم ولايتى و صاحب ملكى بودند به او گفتند كه تو چگونه خال اين عار بر چهرهء اعتبار خود مىنهى كه تو پادشاه عمدهء ممالك خراسان و ساير بلاد توران باشى به مجرد شنيدن خبرى از جاى برآئى و برخيزى و از پيش لشكر بعضى از امراى پادشاه عراق بگريزى و بعضى ديگر از امراى او نقيض اين مدعا گرفته خاطرنشان او مىكردند كه آنچه ايشان ميگويند از طريق حزم و احتياط دور است البته پادشاه بنفس شريف تشريف آورده و هرگاه اينچنين باشد ما يك كس به آن طرف آب نميرويم و عبد المؤمن درين قضيه دو دل و مضطرب گشته شخص معتمدى « 1 » را به تحقيق اين مقدمه فرستاده اما گفت و گوى « 2 » ميان امراى او به خشونت انجاميد . عبد المؤمن گفت هر كدام از شما كه اعتقاد داريد كه پادشاه خود نيامده برويد و دفع اين سپاه كه نزديك ما رسيده‌اند بكنيد . از جمله جماعتى كه بجد داشتند دورم محمد بهادر كه ازبك غليظى بود و حاكم نسا و ابيورد و آن حدود بود و بر پنجهزار اوزبك سر بود ، بادومير بزرگ از ازبك كه هر يك صاحب ولايتى بودند ، دعوى كرده و داو خواسته هر يك با موازى پانصد نفر [ 310 ] اوزبك قرار آمدن دادند و تقليدشان گريبان گرفته متوجه قصبهء جاجرم شدند « 3 » و چون بحوالى آن موضع رسيدند ، پاليز بسيار در آن صحرا ديده به خربزه چيدن پرداختند و ازين جانب فرح خان تركمان ، كه بر ساير سپاه ظفر قران سمت سبقت داشت با سى چهل كسى كه به حوالى آن موضع رسيده او نيز متوجه پاليز شد و اوزبكان چون خربزهء بسيار چيدند از پاليز بيرون رفته خواستند كه به طرف كوه روند كه بعضى از مردم جاجرم كه در آن صحرا بودند ،

--> ( 1 ) - د : شخصى معتمدى . م : شخصى معتبرى ( 2 ) - م : گو گفت و گو ( 3 ) - م : شد